سرنشينان عزيز،
بادبانها را بکشيد؛ لنگرهايتان را هم.
بند تنبان را هم، خيلي سفت، خيلي محکم.
ناخدا من هستم؛
ناتوان، نادانا، نابينا، ناشنوا؛
ملوان! طناب افکار مرا به ثريا گره بزن.
نکند باز شود و موج ما را ببرد.
نقشهء راه باز هم به ما کلک زده است؛ باز هم، باز هم، و باز هم...
+ نوشته شده در ساعت 21:5  توسط تنبان قرمزی
|

