تبليغاتX
خاله سوسکه

خاله سوسکه

تو را هر کس به سوی خویش خواند تو را من جز به سوی تو نخوانم

من زنگي را دوست دارم
ولي از زندگي دوباره مي ترسم!
دين را دوست دارم
ولي از كشيش ها مي ترسم!ر
قانون را دوست دارم
ولي از پاسبان ها مي ترسم!ر
عشق را دوست دارم
ولي از زن ها مي ترسم!ر
كودكان را دوست دارم
ولي از آينه مي ترسم!ر
سلام را دوست دارم
ولي از زبانم مي ترسم!
من مي ترسم ، پس هستم
اين چنين مي گذرد روز و روزگار من
من روز را دوست دارم
ولي از روزگار مي ترسم!
+ نوشته شده در  ساعت 14:22  توسط تنبان قرمزی  | 


مدام
حرف مي زدم
تا
از رگهاي بريده ات- خون نيايد...!
باورداشتم
که با واژه ها هم مي شود مرگ را معطل کرد!
زمين
سرخ مي شد
ومن
ايمانم را
از کلمات پس مي گرفتم...

 

+ نوشته شده در  ساعت 13:52  توسط تنبان قرمزی  |