تبليغاتX
خاله سوسکه -

خاله سوسکه

تو را هر کس به سوی خویش خواند تو را من جز به سوی تو نخوانم


مدام
حرف مي زدم
تا
از رگهاي بريده ات- خون نيايد...!
باورداشتم
که با واژه ها هم مي شود مرگ را معطل کرد!
زمين
سرخ مي شد
ومن
ايمانم را
از کلمات پس مي گرفتم...

 

+ نوشته شده در  ساعت 13:52  توسط تنبان قرمزی  |